من و روزهای فصل سوم زندگی

تا حالا خیلی کامنت ها رو گذاشته بودم به پای گوسفند بودن بعضی ها ! اما حالا فهمیدم وقتی طرفت خره که لگد میزنه و گاوه که شاخ میزنه دیگه نمیشه راحت گذشت .

بهرحال متاسفم برای خودم و نوشته های نازنینم که یک مشت چشم و ذهن و دل کثیف درگیرش شدن . 

بهرحال کرکره اینجا تا مدتی پایین خواهد بود. شاید این مدت چند سال باشه حتی . فعلا که مهمون یک وبلاگ درست و حسابی شدم و هفته ای یکبار اونجا مینویسم. داستان هام رو دارم مینویسم . پایان نامه و همه ء اینها عطش نوشتنم رو میخوابونه و دیگه وقتی برای خاطره نوشتن نمیمونه. اگر هم دست بر قضا چیزی بنویسم رمزی خواهد بود و برای خودم .

دوست نازنینی داشتم که منو حارج از دنیای مجازی هم میشناخت و  همیشه از نوشتن من عصبانی بود و میگفت این آمار و این آدم ها کفِ روی آبن. میگفت حریم امنیتت رو پاره میکنی با این نوشتن ها . میگفت اگر من جای شوهرت بودم نمیگذاشتم بنویسی. راست میگفت و من احمق گوش نکردم.

بهرحال اینکه فعلا تموم شد. فقط امیدوارم اون احمقی که میگه من با یک نگاه به مصاحبه فهمیدم تویی و از اون طرف معتقده دروغ گفتم ، بتونه با اون ذهن ناقضش درک کنه که اگر دروغ بود که تو نمیفهمیدی!

خداوندا مرا و خانواده ام را از شر احمق ها حفظ بفرما!

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |


Design By : Night Skin