من و روزهای فصل سوم زندگی

امشب ، یعنی امروز صبح در واقع ، ساعت 1.48 دقیقه ، رادیو آوا این تصنیف رو پخش کرد. حالی ام شبیه به جنون ...

وقتی گریبان عدم با دست خلقت
می درید

 

وقتی ابد چشم تو را پیش از
ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در
آسمانها می کشید

 

وقتی عطش طعم تو را با
اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود
ونه دلی

 

چیزی نمی دانم از این دیوانگی
و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا
همان یک لحظه بود

 

آن دم که چشمانش مرا از عمق
چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به
نامم سجده کرد

 

آدم زمینی تر شد و عالم به
آدم سجده کرد

 

من بودم و چشمان تو نه آتشی و
نه گلی

 

چیزی نمی دانم از این دیوانگی
و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم
بیشتر

 

چیزی در آنسوی یقین شاید کمی
هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای
تو بود

 

دیگر فقط تصویر من در
مردمکهای تو بود

من عاشق چشمت شدم...

 

نوشته شده در چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ توسط ریحانه نظرات () |


Design By : Night Skin