من و روزهای فصل سوم زندگی

*دیروز از ساعت ده دقیقه به هشت تا هشت و نیم سرم رو گذاشتم روی دستم و یک چرت خوب زدم. کجا؟ سر جلسه امتحان دکترا! با یک چنین شور و نشاط و انرژی ای در صحنه حضور داشتم. یکبار هم فاصله دو تا دفترچه یک نیم ساعتی خوابیدم. جای شما خالی خیلی هم چسبید.

**کوزتینگ ما تقریبا تموم شده و الان منم و یک خونه تمیز و خوشگل و پر از بوی بهار.

*** یکبار نوشتم که بعضی چیزها برای همراهی با بعضی دیگر سنگینند و ثقیل. گفتم که خیانت واژه سنگینیست بر گُرده یک زندگی مشترک. نوشتم که فراق باریست بر دوش عشق ، و خیلی مضاف الیه ها که بر دوش خیلی مضاف ها بار گرانند. حالا میگویم که " بیماری کلیه" صفت تلخیست برای کودک سه ساله ای که رنج بیماری را قبل تر ها هم کشیده بوده و از آن تلخ تر احوال پدر و مادر جوان ِ آن کودک است . برای "علی " کوچولو ، سلامتی و شفای عاجلش و برای حال این روزهای پدرو مادرش دعا کنید. دعا کنید که به حق بهار ، او که مقلب القلوب است حالشان را احسن الحال کند . دعا کنید.

**** میشه لینک چند تا آهنگ بی کلام خوب رو برام بگذارید. آهنگی که بشه روش شعر دکلمه خوند. پیشاپیش سپاسگزارم.

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |


Design By : Night Skin