من و روزهای فصل سوم زندگی

دیروز پسری رو بردم دکتر. خدا رو شکر حالش خوب بود و مشکلی نداره ظاهرا. امیدوارم باطنا" هم همین طور باشه .

فقط من الان یک مشکل دارم. جوجو به نظر من خیلی ظریف و لطیف و نرمه . واقعا هم هست. بجز پاهاش که به مامان الف رفته و تپل و گامبالوئه! بقیه ء تنش لاغره . بعد هرکی اینو میبینه میگه وااااای. چه کپلی! وای چه عروسکی و فلان. بعد من هم چون این چند سال مصائب چاق بودن رو کشیدم و میدونم " تپل توو دل برو " مودبانه ء " خرس گنده ء چاقالوئه " اصلا حالم بد میشه وقتی این واژه رو میشنوم.

 دیروز وقتی رفتم توو اتاق معاینه ، پسرجان یک خنده ء بی نهایت شیرین تحویل دکتر داد، آنچنان شیرین که خود آقای دکتر از پشت میزش بلند شد و آمد از بغلم گرفتش و گفت بده من این کپل ِ خوشمزه رو و محکم بوسش کرد! این هم شروع کرد دست زدن واسه دکتر. یعنی دلبری ای کرد پسرم. فقط دکتر مرد بود و فایده ای واسه اون نداشت!نیشخند بعد وقتی گفت وزنش ، وزن ِ یک ساله است و رشدش خیلی خوبه ، تازه نگران شدم و گفتم نکنه بچه ام در بزرگسالی چاق بشه . من دلم یک مرد جوان و زیبا و رشید میخواد. از این پسر چاق خنگ ها متنفرم!

البته خب قدش و دور سرش هم مال یکساله ، یعنی بی توازن رشد نکرده ، ولی خب باز هم ترجیحم اینه که چاق نشه . از دیروز شیر خشکش رو رقیق تر از استاندارد دادم بهش و امروز بهش تخم مرغش رو بدون کره دادم و با آب نرم کردم زرده رو!سبزهرچند دکترش گفت که وقتی به راه رفتن بیفته تمام این ها آب میشه ، ولی خب نگرانم. کسی دکتر متخصص تغذیه اطفال میشناسه که کارش خوب باشه و بچه رو مریض نکنه ؟میخوام تحت نظر باشه تغذیه اش .

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |


Design By : Night Skin