من و روزهای فصل سوم زندگی

*بعضی آدم ها زبونشون در حکم یک خنجر، یک دشنه ، یک اسلحه است. قابلیت این رو دارن که با زبونشون آدم بکشن. زندگی نابود کنن، هزار تا جنایت بکنند. به نظر باید قانونی وضع بشه که بعضی زبون ها در حکم سلاح سرد - و شاید هم گرم ، حتی ! - طبقه بندی بشن و استفاده ء نابجا ازشون مشمول مجازات های سخت باشه .

(اعتراف میکنم که در صورت وضع چنین قانونی یکی از زبون های تحت تعقیب ، زبون من میشه ! )

** اینجا نوشتنم ، به معنای بازگشت نیست ، به معنای رفتن هم نیست . معنیش اینه که هنوز دلم اینجا گیره . که خاک ِ بنفش ِ این صفحه ، دامنگیره برای من . که عادت کردم به دوستانش ، و حتی دشمنانش . معنیش اینه که هنوز گاهی حرفهایی هست که روی دلم سنگینی میکنه و اینجا تنها جاییه که میشه خالی شد. حتی اگر تعداد پست های پیش نویس و ارسال نشده اش ، از پست های ارسال شده اش بیشتر باشه . اینجا هنوز خونه است ، حتی اگر در و دیوارهای امنش ، ترک برداشته باشه .

نوشته شده در شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |


Design By : Night Skin