من و روزهای فصل سوم زندگی

الان هلاکم و صدام از اعماق زمین درمیاد. دو تا مهمونی سنگین و مفصل ،نهار و شام پشت سر هم . اون هم مهمون های رو در بایستی دار که دفعه اول بود میامدن خونمون.

بعد الان یک سوال خیلی جدی ذهن منو مشغول کرده . چرا وقتی مهمونی داریم که خودش سطح زندگیش خوبه و میدونیم که خوب میخوره و راحت زندگی میکنه ، روی غذاها حساس تریم و منوی مهمونی رنگین تره ، نسبت به زمانی که مهمونمون از طبقه پایین تری هست و میدونیم که غذای روزانشون ساده است و برای غذا به خودمون سخت نمیگیریم ؟

من خیلی سال پیش ، وقتی یک مهمون معمولی داشتیم و دیدم مامان داره غذاهای خوب درست میکنه ، اعتراض کردم که واسه چی انقدر خودتون رو خسته میکنین؟ مگه خونشون هر روز فلان میخورن که الان خودتون رو دارین میکشین ؟ مگه ما رفتیم خونشون چی خوردیم ؟ بعد مامان یک جوابی داد که هنوز بعد از سالها توی ذهن منه ، گفت وقتی ما خونشون رفتیم ، و به قول تو خورشت کم گوشت و پلو مرغ بی مزه و کم درست کرده بود، بهترین غذایی بود که میتونست درست کنه . خودشون شاید هفته ای یکبار هم نتونن گوشت بخورن . اون بهترین غذاش روگذاشت جلوی ما، ما هم باید بهترین غذایی که میخوریم رو بگذاریم جلوشون . پس با این حساب من خیلی کاری نمیکنم.

منطق قابل قبولی بود. ولی این یعنی این که هر جور مهمونی داری ، باید غذای خوب و مفصل درست کنی و چند رنگ ، و به زبان ساده تر یعنی دهنت کلا صاف و سرویسه . یعنی حال ِ الان ِ من که با یک بچه کوچیک ، و با بدقولی ِ یک کارگر احمق ، مجبور شدم خودم یک تنه و با یک دونه کارگر دیگه ، مثل تراکتور کار کنم تا همه چی خوب پیش بره . البته خداییش الف خیلیییییییی کمک کرد. فکر کنم حال من و رنگ روم رو که دید دلش نیامد مثل بقیه مهمونی ها به طبل بی خیالی بزنه . ول خب مهمونی خوبی بود. اززمان بارداریم تا الان ، بجز مهمونی دندونی پسرک ، مهمونی به این مفصلی نداشتم. ولی همه چی خوب و عالی و آبرومند برگزار شد.

ولی سوالم همچنان سر جاش هست ، بجز مامان خودم که خب نگاهش یک کم متفاوته ، خیلی جاها دیدم که برای مهمون معمولی تر ، غذای معمولی تر درست میکنن و حتی یکبار از دهن یک نفر شنیدم که میگفت ، ماها نه خودمون میتونیم درست کنیم و بخوریم ، نه وقتی ممهمونی میریم تحویلمون میگیرن و تعریف میکرد که حتی توی مهمونی میوه کوچیک تر رو جلوی ماها میگذارن و خوب خوبها رو جلوی اون پولدارها . واقعا چرا؟

 ×تیتر مطلب شعریه که مامان داده با خط نستعلیق نوشتن و قاب کرده زده بالای میز ناهار خوری سالن پذیرایی .

نوشته شده در جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |


Design By : Night Skin