من و روزهای فصل سوم زندگی

این پست در واقع برای من نیست ، نویسنده های این پست همه ء کسایی ان که مدت هاست با من هستن و با خنده هام خندیدن و با ناراحتی هام ناراحت شدن و با حرص خوردن های من حرص خوردن. حتی اگر از خنده ء من ناراحت شدین و به ناراحتی من خندیدین و با حرص خوردن من ریلکس شدین هم فرقی نمیکنه ، شما هم میتونین سهمی داشته باشین. در واقع از همه خواهش میکنم که سهیم بشن .

من بارها و بارها و بارها از خیلی ها ، خیلی ها ، شنیدم که میگن خانواده شوهرت خیلی خوبن و مادرشوهرت خوبه و از این تیپ حرف ها . خب مشخصا لجم میگیره . بعد واسه این که بگم نه بابا. خیلی گول نخورین ، یکی دو چشمه از حرکات و حرفها که در عین حال خیلی مخرب هم نباشه و آبروی شوهره نره و فقط یک مادرشوهره بره زیر سوال ! رو تعریف میکنم ، بعد میگن خب باشه .باز هم خیلی خوبه . و باز من حرص میخورم.

حالا الان سوال من ، و سهم شما، چیه ؟ این که : محک مادرشوهر خوب و بد چیه ؟ به چی میگن خوبی به کی میگن خوب ؟ و بالعکسش. و این که بهترین و بدترین خاطره ای که از مادرشوهرتون دارین چیه ؟ برام بنویسین. مفصل پلیز.

آقایونی که اینجا رو میخونن ، پلیز نرین. قسمت ِ مردونه ء سوالم مونده . من هیچ وقت احساس هیچ مردی رو در نزاع ِ حتی پنهان ِ بین مادر و همسرش درک نکردم و هیچ کس نگفته بهم که چه حسی داره . وقتی میرین پیش مادرتون و از زنتون شکایت میکنه ، چه احساسی دارین ؟ اگر حق با مادرتون باشه چی ؟ و اگر حق با مادرتون نباشه چی؟ و وقتی پیش همسرتون هستید و از مادرتون شکایت میکنه ، گریه میکنه ، نق میزنه ، دچار چه احساسی میشین؟ دلتون میخواد چکار کنین ؟ دلتون میخواد اونها چکار کنن ؟ بعد اگر خاطره ء ملموسی هم دارین پلیز بگین .

شاید من اگر بخوام تشبیه کنم ، بگم سنگ میانه ء آسیاب که از دو طرف ساییده میشه ، هرچند که شاعر گفته  "مرد باید که در کشاکش دهر ، سنگ زیرین آسیا باشد " اما خب در کشاکش زن و همسر ، اون وسط می مونن مردهای بنده ء خدا!

لطفا خساست ، تنبلی ، بی حوصلگی و از این جور چیزها بخرج ندین . میدونم سخته ، ولی این همه من نوشتم  و تجربه و احساساتم رو به شراکت گذاشتم ، یک کم هم شماها من رو شریک خاطرات و تجربیات و احساساتتون بکنین. دوستی که یک طرفه نمیشه .

راستی لطفا خیلی حواستون به کاراکترهای کامنت باشه . من الان به تعداد موهای سرم ، قبل از ریزش ، کامنت نصقه دارم که تهش تایپ شده ولی هرگز به دست من نرسیده . و انگار یک سریال رو ببینی ، ولی 4 قسمت اخرش رو نبینی و هیچ وقت هم نفهمی چی شد. این طوریاست خلاصه .

پیشاپیش ممنونم ازتون .

 

نوشته شده در شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |


Design By : Night Skin