من و روزهای فصل سوم زندگی

سلامی چو بوی خوش آشنایی. معلومه حالم خوبه ؟ چون خوبم خیلی. مراسم بی نهایت خوب و آبرومند و پر از انرژی های مثبت برگزار شد و بنده هم بی نهایت شیک و آراسته و به قول دوستم جذاب و توو دل برو بودم  و هممممممممه کلی تعریف کردن ازم و گفتن خوشگل ترین مامانی ام که یک پسربچه میتونه داشته باشه . البته خب احتمالا نصفش تعارف بوده ، ولی من به اون نصفه ء بقیه اش هم راضی ام .

یعنی " باربی " و " مانکن" و توییگی " ای بود که ملت به من میگفتن و بنده هی میرفتم فضا و بااولین سفینه برمیگشتم و باز میرفتم فضا. کلا حالی بود واسه خودش.

ولی پسرجان واسه این که مامانش چشم نخوره ، به اندازه نُه ماهی که آقا و ساکت بود، گریه کرد و لگد زد و بدقلقی کرد. یکی از همسایه های خیلی چیتان پیتان مامان اینها ، گفت این آقای خوشگل بغل هم میاد؟ یک بََََََََََََََََََ َََََََله ء بلند بالا گفتم و خواستم بدم بغلش که خیلی شیک چنگ کشید توی موهای میزآمپلی شده اش و محض احتیاط یک لگد هم زد و یک جیغ بنفش هم ضمیمه اش کرد و خودش رو محکم توی بغل من  گرفت ! یعنی رسما یک مثقال آبرو برام نموند پیش خانم همسایه .

همین ده دقیقه پیش هم مراسم هفتمین روز مرد و اولین روز پدر جناب همسر برگزار شد و الان ایشون صاحب دو دست زیرپوش و شورت اعلای نو از طرف بنده و یک عدد شلوار جین خفن از طرف بی بی هستند. البته من براش یک تی شرت هم گرفته بودم که هفته پیش بهش دادم و توضیح هم دادم که این کادوی روز مردت هست ، ولی خب چون اون روز لازمش داشت ، ترجیح دادم که زودتر ازش استفاده کنه .

روز مرد رو به تمام مردان سرزمینم که " مَردند " و نه " نرینه " های صرف، و تمام پدرهایی که " پدر" هستند و نه " والد" اسمی ، از صمیم قلب تبریک میگم ، و امیدوارم که سایه های امنشون همیشه بر سر خانواده های عزیزشون باقی بمونه . روزتون مبارک.

نوشته شده در پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط ریحانه نظرات () |


Design By : Night Skin