من و روزهای فصل سوم زندگی

توی دنیا کاری از این سخت تر نیست که نه حوصله نوشتن داشته باشی ،‌نه حالش رو ، بعد یک کِرمی هم توی جونت باشه که هی انگولکت کنه که بنویسی ، بعد حتی وقت ِ نوشتن هم نداشته باشی و درگیر کار باشی. 

کمتر از دو ماه به یکسالگی پسرک مونده و من رسما باورم نمیشه . 

مادری با آدم اون کاری رو میکنه ، که بارون با بیابون ... یا حتی بی آبی با دشت . زیر و روت میکنه ، چنان تغییر میکنی که حتی خودت هم خودت رو نمیشناسی . 

من ِ وسواسی ، من سخت گیر، من حساسی که وقتی میخواستم مبل هام رو جابجا کنم ، متر به دست هی وجب میزدم که نکنه فاصله هاش نامیزون باشه و یا زاویه هاش فرق کنه، منی که اگر ذره ای دکور خونه ام به هر دلیلی تغییر میکرد و از فرم خارج میشد، مثل گربه هایی که سبیلشون رو بریدن ، دچار عدم تعادل روحی و جسمی میشدم! طی یک اقدام  انتحاری - واسه من واقعا انتحاری !!!- کلهم میزها و تی تیبل و کافی تیبل و بامبو تیبل ها رو جمع کردم . فرش های پذیرایی رو لوله کردم. مبل ها رو کاور کردم و چسبوندم به دیوار و پنجره ، و تمام خونه رو تبدیل کردم به پیست بازی پسرک . فقط مونده فوم چسبوندن ستون ها و قرنیزها و دور میز تلویزیون که رسما هیچ کاری نمیشد باهاش کرد. چون دیوارهای ما احتمالا قدرت تحمل وزن تلویزیون برای نصب رو نداره ، و خب مشکل دیگه اینه که دیواری که جاش برای نصب مناسب باشه هم نداریم کلا! این دو تا کار هم انجام بشه ، عملیات امن سازی خونه تموم میشه و وظیفه من به عنوان مادر برای محافظت ازبچه ام انجام شده و بقیه اش دست خداست که مراقب پسرک شیرین و البته بازیگوش و وروجک من باشه . 

* از محبتتون برای پست قبل یک دنیا ممنونم. 

** میتونین بفهمین این عکس چیه ؟ اول یک کم فکر کنین و حدس و گمان بزنین ، بعد برین ادامه مطلب! 

 


حالا این عکس رو نگاه کنین!

 

خب در واقع اون دو تا عکس بالا عکس بدون فلاش این عکسه!!!

 

این عکس خودش گویای حال و احوال ماست دیگه ! 

فکر کن ساعت چهار و نیم صبح با صدای یک آهنگ دینگ دینگی بیدار بشی و ندونی کجایی و کی هستی و اسمت چیه و این صدای چیه ، چند دقیقه طول بکشه تا لود بشی ، بعد یکهو یاد بچه ات بیفتی و بفهمی صدا از اتاق اونه ، هراسان و سر آسیمه بدوی توی اتاقش و با این منظره رو برو بشی!

مشخصا با این وسایل توی تختش نبوده ، از خواب بیدار شده از روی کنسول تعویض بالای تختش برداشته و من نگرانم که آیا نرده های تخت تا چند ماه دیگه میتونن امنیت این بچه رو تامین کنن یا نه !

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط ریحانه نظرات () |


Design By : Night Skin