من و روزهای فصل سوم زندگی

خب این یک سوال جدیه ، به نظر شما در رفتار و شخصیت یک آدم ، نقش تربیت پررنگ تره یا اصالت ؟

به این سوال جواب بدین تا من جوابش رو بگم. تا فردا ساعت یک بعد از ظهر که میشه 12 ساعت وقت دارین بگین ! لبخند

------------------------------------

اولا ممنون از نظراتتون و وقتی که گذاشتین و تحلیل های خوبتون. والا دیشب مامان این سوال رو از من پرسید و من موندم چی بگم. به نظرم هر دوشون خیلی مهم بودن و هستن. گفتم 50-50 ، مامان گفت حتی یک درصد بخوای به یکیش وزن بدی بیشتر کدوم ؟ نتونستم تصمیم بگیرم. بعد مامان ماجرای مناظره شاه عباس و شیخ بهایی رو برام تعریف کرد که چند تا ازدوستان هم اشاره کردن و یکیشون با نثر خوب و زیبایی نوشته بود که همون رو عینا میارم :

" در تاریخ امده است به رسم قدیم روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه شیخ بهایی رسید پس از سلام احوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با اجتماع اصالت ذاتی انها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟ شیخ گفت: هرچه نظر اشرف باشد همان است ولی به نظر من اصالت ارجح است.وشاه برخلاف او گفت :شک نکنید که تربیت مهم تر است بحث میان ان دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود اورا به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی بنشاند.فردای ان روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد تشریفات اولیه وقت شام رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه شاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع بدست حاضر شدند و انجا را روشن کردند شاه دستی به پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم تربیت از اصالت مهم تر است ما این گربه های نا اهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه تربیت است شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من به یک شرط حرف شما را میپذیرم و ان اینکه فرداهم گربه ها مثل امروز کنند.شاه گفت این چه حرفیست فرداهم مثل امروز و امروز هم مثل دیروز  فردای ان روز شیخ چهار جوراب برداشت و چهار موش دران نهادو طیق قرار قبلی به کاخ رفت و سفره همان سفره و گربه ها همان گربه ها  شاه که مغرورانه برنامه دیروز را که تکرار کرد شیخ موشها را رها کرد ولوله ای به پا شد یک گربه به شرق و دیگری به غرب موشها بدو گربه بدنبالشان شیخ دستی به پشت شاه زد وگفت گرچه تربیت مهم است اما اصالت مهم تر با تربیت میتوان گربه را اهلی کرد ولی با دیدن موش گربه به اصل و اصالت خود برمیگردد".

واقعیتش هم همینه . خیلی هامون با آدمهای به ظاهر مودبی مواجه شدیم که بعدا فهمیدیم پشت اون ظاهر موجه چه گرگی خوابیده بوده و بالعکسش. خیلیها از بچه های بی تربیت توی خانواده های اصیل گفتن ، من هم دیدم ، اما همون آدم ها و بچه ها توو امتحان ها و موقعیت های سخت زندگی رفتارهای به شدت انسانه ای نشون میدن که آدم انگشت به دهن میمونه .

مثالی که مامان برای ارجحیت اصالت بر تربیت زد، شوهر خواهر کذایی بود، خب اون پسر آدم به ظاهر بی ادبی نبود و یک ریب هایی هم که میزد بعد از سه سال نشست و برخواست با ما خیلی بهتر شده بود ، اما همین آدم روزی که میخواستیم جهاز خواهرم  رو بیاریم دقیقا ذاتش رو روو کرد ، هم خودش و هم پدرش. یک ضرب المثل خارجی که نمیدونم مال کجاست میگه " اصالت زن و شوهر در دعوا و حرف هایی که به هم میزنند معلوم میشود" . واقعا همینه . رفتارهایی که آدم ها در موقعیت های پیچیده و سخت نشون میدن از اصالتشون بلند میشه نه تربیتشون .

در ضمن پول اصالت نمیده ، الزاما هر ادم پولدار و نوکیسه ای اصیل نیست. پول خودش اصالت ذاتی نداره و چیزی که اصالت نداره نمیتونه اصالت بده. در واقع اصالت اون رفتارها و ارزش های خانوادگیه که نسل به نسل منتقل میشه بدون اینکه حتی در موردش صحبت بشه و برای همه ناخودآگاه اصل زندگیشون میشه . اما تربیت ممکنه در هردوره هنجارش با یک دوره دیگه فرق کنه .

شعرها و مثل هایی که ما در زبون فارسی داریم هم موءید همین مساله است که اصالت بر تربیت ارجحه .

- هرکسی کو دور ماند از اصل خویش    باز جوید روزگار وصل خویش

- گرگ زاده عاقبت گرگ شود          گرچه با آدمی بزرگ شود

- اصل بد نیکو نگرددچون که بنیادش بد است   تربیت نااهل را چون گردکان برگنبداست

 

نوشته شده در دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط ریحانه نظرات () |


Design By : Night Skin