سفرنامه

سلاااااااام. من برگشتم. از کجا؟‌ کیش ! نیشخند  عمه من یک اصطلاحی داره که به مهمونی یکهویی میگه " پلوی ناگهانی " . خب ما هم یک کیش ناگهانی رفتیم. 

قضیه این بود که فردای نوشتن پست قبلی در منزل پدرجان بودیم و من داشتم با تلفنم حرف میزدم و آخرش هم مخاطب اونور خط رو به مهمونی دعوت کردم که مامان جانمان پرسیدن مهمونی چی ؟ گفتم تولدم. مامان جان گفتن خب تولد تو که دو هفته دیگه است. گفتم بله . ولی زودتر گرفتم. بعد فرمودند که ما نیستیم!!! 

هیچی دیگه ... هرچی بالا پایین کردم دیدم نمیشه ، یک مقدار گریه زاری که چه بساطیه و چرا نمیشه روی بودنتون حساب کرد و این حرف ها ، بعد مامان جان دلداری داد که ما قرار بوده دو ماهه بریم ، ولی به خاطر تولد تو دو هفته ای برنامه ریزی کردیم که برگردیم و کف دستمون رو بو نکرده بودیم که میخوای مهمونی بگیری . حالا هم مهمونی رو کنسل کن و پاشو برو کیش با شوهر و بچه ات خوش بگذرون ، به جای این که خودت رو هلاک کنی .واسه تولدت هم خودم برنامه دارم ! و خلاصه با وعده وعید سوغاتی های خاص به مناسبت 33 سالگی ، گریه ما تموم شد. 

کلا ایده ء بدی هم نبود، فلذا بار سفر رو بستیم و رفتیم و جای شما خالی کلی خوش گذروندیم و برگشتیم. تنها مشکل، مقادیر متنابهی پنیر، و تن ماهی ، خیارشور، کنسرو قارچ و ذرت و نخود فرنگی ، چیپس و پفک و نوشابه و دلستره که روی دستم باد کرده. هرچند همه اش مصرفیه و خورده میشه ، ولی خب من به خاطر پسرک الان برنامه غذاییمون خیلی سالم و ساده است و چیزی که به اون نمیتونم بدم رو خودمون هم نمیخوریم. چند تا مهمونی کوچولو بایدبدم که این ها مصرف بشه و نمونه . 

* یک چیزی بگم ؟ من الان کمی تا قسمتی برنزه ام !نیشخند نه که نیم پز و نیم سوز باشم. یک برنزه ملایم و یک دست . اتفاقا خوب هم شد. هنوز هم به مامان جان خبر ندادم و عکس هم وایبر نکردم. میخوام برگرده سورپرایز شه . خیلی دیگه برنزه شدنه برام مهم نبود، این که از عهده اش بر بیام مهم بود که خدا رو شکر اجرایی شد! 

** فکر کنم پریروز تولد وبم بود. 4 ساله شد. تولدش مبارک . اگه الان پسرک اینجا بود براش بببُل میخوند و دست میزد و همزمان قر کمر می آمد. 

***بچه ام انقدر خوش اخلاق و خوش خلق بود که کلی تخفیف میدادن به خاطرش . به باباش گفتم با تخفیف هایی که به خاطر خنده و رقص این دادن بهمون ، کل پول پوشک و شیرخشکش تا الان صاف شد!

/ 58 نظر / 130 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروغ

سلام عسیسم خوبی؟گل پسر خوبه؟ تولدت مبارک ان شاالله 120 ساله بشی در کنار خانواده و پسر و همسر

مامان مهیار

ریحانه جون تندتندآپ کن لطفا

یه دوست

اگه فکر می کنی من دستم بهت نمیرسه سخت در اشتباهی اون عشقم حسابت میرسه جای من بله امیدوارم موهات بکنه اصلا بوس

زهرا

تولد مبارک ریحانه جان.[گل]

مریمی

پس بالاخره پروژه ی برنزه شدن با موفقیت انجام گرفت:) تبریک عزیزم.. فدای پسرک ِ ناز و تو دل برو (اسپند یادت نره) :***

نگارا-چي نپوشيم؟

سلام مي شه چيپس و پفك و نوشابه هات رو ببري بدي بيمارستان محك؟ يا شيرحوارگاه آمنه؟

زهرا

سلام میتونم بپرسم کیش الان برای خرید کجاهاش مناسبتره؟ و کلا با بچه کوچیک کجاهاش و بیشتر میشه رفت؟راجع به هتل هم ممنون میشم راهنماییم کنی

سوگل

سلام خوبی؟ من از امروز شروع کردم به خوندن وبت

زویا

من هم خیلی دوست داشتم توی این پاییز برم کیش، اما مگه این کار می گذاره؟ نمی ذاره!