باز هم ...

همزمانی مریضی ِ مامان و یک کلاسی که جدیدا میرم ، توسعه ء فردی، باعث شد تصمیم بگیرم یک کم نگرشم و نگاهم به مادرشوهر رو عوض کنم. با علم به اینکه این آدم همون آدمه و روز بروز بدتر میشه که بهتر نمیشه ، اما گفتم من نباید مثل اون بشم.

این مدت خیلی کارها کرد و خیلی حرف ها زد و من زیر سبیلی در کردم، حتی به روی شوهر جان هم نیاوردم. گفتم بذار اون هم روحش کمی نفس بکشه . چون حس ِ سنگ ِ میانهء آسیاب بودن و از دو طرف ساییده شدن به نظرم حس قشنگی نیست . اینکه آدم بین ِ دو تا زن ِ عزیز زندگیش گیر کنه . ولی خب انگار بعضی ها خودشون دلشون آرامش نمیخواد .بیمارستان که بودم مامانش هم بود. منتظر بودیم کارهای ترخیص انجام بشه و فرم ها رو بیارن و داشتیم صحبت میکردیم که شوشو به مامانش گفت :برای پسرمون کالسکه و کریر و صندلیش رو هم گرفتیم ... که مامانش از من پرسید چه رنگیه ؟ گفتم سورمه ای. گفت ماشینش رو هم گرفتین ؟ گفتم ماشین ِ چی؟ مامانش گفت ماشین ِ شارژیش رو ... که من یکهو گُرخیدم... چنان شوکه شدم از وقاحت ِ این زن که حد نداره و ناخودآگاه برای اولین بار توی این مدت زندگی مشترک ، مجبور شدم توی روی شوشو بگم که : باباش با این سن و سال هنوز ماشین نداره . هروقت باباش تونست بخره ، واسه بچه اش هم میخریم . مشخصا مامانش ساکت شد و شوشو هم رفت توی هم.

توی این شیش سال هیچ وقت  به روش نیاورده بودم که ماشین مال منه . یعنی معتقد بودم و هستم که غرور یک آدم ارزشش از هرچیزی بیشتره و حتی پورشه و لکسوسش ارزش نداره که آدم بخواد غرور کسی رو جریحه دار کنه ، چه برسه یک ماشین سیزده - چهارده ملیونی. اما دیروز دیگه نشد... دلم نمیخواست شوشو اونجا میبود، اما بود متاسفانه . بعد از ظهر بهش گفتم که لطف کن و به مامانت بگو که یک کلمه و فقط یک کلمه در مورد سیسمونی و لوازم بچه کافیه که من منفجر بشم و هرچی میخوام بگم. گفتم بگو هییییییییییچ کاری نکردین برای ما توی این مدت بجز اذیت و موش دوونی توی زندگیمون ، اما من باز به خاطر تو موندم. سیسمونی هم میدونی که نمیخواستم بیارم اما به خاطر مامان و حالش قبول کردم. پول هم که دست خودمه ، پس اگر نمیخرم چون نمیخوام . بگو یک کلمه حرف بزنه دیگه من ضمانتی برای بعدش نمیدم.

شوشو گفت حالا اونم که میگه ، تو که ماشالله با خمپاره جواب میدی. گفتم میدونی مجبور شدم و دلم نمیخواست همچین حرفی بزنم، میدونی از طلبکاری بدم میاد. هرچی فکر میکنه کمه اگر مردشه بره بخره برای نوه اش، دستش درد نکنه  ، ولی یک کلمه حرف نزنه لطفا.

از دیروز دوباره بهم ریختم. یعنی من نمیدونم چرا بعضی ها هرچی بهشون محبت میکنی انگار نه انگار. مامان میگه خب یک ماشین شارژی هم بخر ، مگه چند میشه ؟ گفتم بمیرم نمیخرم الان. من تربیت بچه ام و قوانینی که دارم رو به خاطر حرف یک آدم عامی زیر پا نمیگذارم .  من زیر پنج سال همچین وسیله ای نخواهم خرید برای اون بچه .

خلاصه که هی هرچی من زور میزنم ، انگار نمیشه که بشه . فقط دعا میکنم خدا صبرم بده که این روزها به شدت شکننده ام و سرریز و میترسم مجبور شم کاری بکنم یا حرفی بزنم که نه خدا رو خوش میاد و نه بنده خدا رو  و نه خودم دوست دارم.

 

/ 40 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

واییی چه آدمی[عصبانی]

Baran

خب تو هم که جواب دادی. دیگه برای چی باز بهم ریختی؟ اگه سکوت کرده بودی و خودتو خورده بودی جای بهم ریختن داشت اما حالا که حرفتو زدی بهرحال

نازنین

فندق بانو مدتی کوتاهیه با وبلاگت آشنا شدم و خیلی خوب نمی شناسمت اما تجربه ی در برخورد با این آدم ها میگه اینا ممکنه خیلی بی سواد و بی فرهنگ باشن اما مشکل شخصیت شون باعث میشه که خوب بدونن چی کار می کنن هدف ناخودآگاه اینا مخصوصا در مقام ماد شوهر اینه که تو را از چشم شوهرت بندازن. البته اگر کار به طلاق هم بکشه هم خیلی غصه می خورن اما این رویه دست خودشون نیستبرای همین بهتره خیلی دانا باشی و جواب هایی ندی که پای شوهرت و غرورش بیاد وسط باید مستقیا با خودش مقابله کنی مثلا با خنده یگی( که نفهمه تونسته عصبانیت بکنه) رسم ما اینه که ماشین شارژی را خونواده ی پدر بخرن . یعنی یه جورایی حرفاشو به خودش برگردون و اونارو زیر سوال ببر و واکنش خشمت را تبدیل کن به خندیدن به حرفاشون که طرف احساس کنه تو اصلا جدی نمی گیریش و داری به ریشش می خندی و با حرفاش تفریح میکنی.

مليكا

مادرشوهر من هم همين طوريه خيلي پرتوقع و وقيح من بعضي وقت ها از لجم دلم ميخواد اصلا سيسموني نيارم

مینا

اگه نا راحت نمی شی باید بگم خیلی جواب تندی بهش دادی با اینکه اونم حق نداشت بپرسه ولی می تونستی بگی نه ...و حالا با یه جمله تکمیلی دیگه...تمام اختلافاتت با مادر شوهرت ، خودش رو در زندگی با همسرت به شکل مستقیم وغیر مستقیم نشون می ده اینو از کلاسهای اموزشی که می رم یاد گرفتم

کیمیاگر

مدت کوتاهیه که وبتون میخونم ولی میبینم هر چند وقت یه دفعه از حرفای خونواده همسرت ناراحت میشی وکلی استرس به خودت واون فرشته نازنین تحمیل میکنی سعی کن اگه مادر همسرت حرفی بهتون میزنه اول فک کن اگه این حرفو مادر خودت میزدن ناراحت میشدی ؟ یا میشه از حرفا یه برداشت دیگه ای کرد گاهی ادما ازحرفاشون منظوری ندارن مثلا چون جنین پسره ومیخان یه جورایی ابراز عشقشون نشون بدن میگن فلان چیزو خریدی یا از الان براش دنبال یه دختر خوشگل باش و... شما که میخواین پسرتون باشیوه خاص تربیت کنین (مثلا قبل تولد بچه اسباببازی جورواجور نداشته باشه تا بعدا حس نیازو درک کنه وبه موقع بصورت پاداش خریداری بشه )البته خیلی قابل احترام خوب بیا وجودت سرشار از تنفر وغیبت کردن وغر زدن انتقام جویی نکن که این احساسات خدای نکرده به کودک دلبندت منتقل شه بزار کودکت سرشار از عشق بخشش بشه ببخشید زیاد نوشتم

بهار

قسمت اول این نوشته شما درمورد توسعه فردی با رفتاری که کردی، ربطی به هم داشت؟ [سوال]

مژگان س

یعنی عاشق مامانتم.خواننده خاموش بودم و خواهم بود.فقط انقدر که این خانم را دوست دارم خواستم ارادتم را به ایشان نشان بدم.به ایشان بگو خیلی ماهی. باورنکردنیست رفتار و منش ایشان.هزارتا ماچ و بوسه برای این مامان. [ماچ][ماچ][ماچ][گل][گل]